فیلم ملیسا بر اساس کتابی ایتالیایی ساخته شده است که در آن داستان دختری را روایت می کند که در سنین 15 تا 17 سالگی تجربه های جنسی متعدد و اغلب خشنی را تجربه می کند. خانواده ملیسا شامل پدر، مادر و مادربزرگ می شود. دوست صمیمی و همکلاسی او مانوئلا است که اکثر اوقات با هم هستند.

پدر دور از خانواده مشغول کار است و مادری که نسبت به اتفاقات خانه بی توجه است و درگیر حرفه خود است. عواطف مادر نسبت به دختر همواره با انتقاد و سرزنش همراه است. مادربزرگ نزدیک ترین عضو به دختر به حساب می آید و با او دوستی نزدیکی دارد. در این نوشته، به توصیف داستان و تحلیل آن می‌پردازیم.

شروع داستان فیلم ملیسا

داستان با شروع فصل تابستان آغاز می شود و علاقه ای که ملیسا به پسری به نام دنیله (Daniele) در مدرسه خود دارد. دنیله نماد پسران پولدار و بی ملاحظه است که علاقه ملیسا را با سو استفاده جنسی پاسخ می دهد. گرچه فیلم نقش دنیله را به جای پسری پولدار و لوس، فردی شیطانی به تصویر می کشد، اما آسیب به خاطر موضوعات جنسی با او آغاز می شود. با وجود سو استفاده، علاقه ملیسا نسبت به دنیله در طول تابستان افزایش می باید. با شروع فصل پاییز و شروع مدارس، وقتی که برای مدتی خبری از دنیله نمی شود، ملیسا بار دیگر پیش قدم می شود. این بار رابطه جنسی برقرار می کنند و ملیسا بکارت خود را از دست می دهد.

آغاز مشکلات

این اتفاق دو پیامد به همراه داشت. اول این که آسیب هایی برای او به همراه داشت و دوم این که متوجه لذت همراه با رابطه جنسی شد. به دلیل همین لذت بود که شروع به تجربه رابطه های مختلف جنسی با افراد مختلف می کند. همچنین این جا است که ملیسا می پذیرد هیچ گونه علاقه ای از سمت دنیله دریافت نخواهد کرد. اما به روابط آسیب زای خود با دنیله و دیگر پسرها ادامه می دهد. چون در خانه درباره این موضوعات صحبت نمی کند، آسیب های جدی به او وارد می شود. در واقع دور بودن پدر از خانه و خوش خیالی مادر در این که دخترش دچار هیچ حاشیه ای نمی شود، منجر به مطرح نشدن مشکلات توسط ملیسا می شود. تنها مادربزرگ با دیدن چهره او متوجه آسیب دیدن او می شود و به مادر هشدار می دهد.

پس از انکار مشکل توسط مادر، مادربزرگ خودش دست به کار می شود و راهکاری برای مقابله با درد و رنج ناشی از آسیب دیدن در رابطه به ملیسا ارائه می دهد. راهکار مادربزرگ صدبار شانه کردن موها است و در گذشته با این حرکت، با هیجانات منفی خود مقابله و خود را آرام می کرده است. این تنها چیزی بود که به ذهن مادربزرگ رسید اگرچه راهکار مناسبی نبود. البته این راهکار نیز برای ملیسا کارساز نیست و او همچنان در مقابل هیجانات منفی خود آسیب پذیر باقی می ماند.

melissa p. 2005
ملیسا (2005)

شیوه رفتار

خشم شدیدی در سرتاسر فیلم از ملیسا به صورت گفتاری و نوشتاری مشاهده می شود. این که چرا افراد به این صورت با او برخورد می کنند یا او را درک نمی کنند باعث می شود که در طول فیلم در دفتر خاطرات یا در رفتار با آدم های مختلف، برخوردی قهرآمیز داشته باشد. این برخوردهای ملیسا در طول فیلم نشان از استفاده از دفاع های دوپاره سازی افراد به خوب و بد و همچنین ایده آل سازی و کاستن از ارزش افراد، دارد.

پس از برقراری رابطه جنسی با دنیله و آسیب دیدن از او، تا نوشتن ایمیل به پدر نیز پیش می رود. در این نامه از رنج خود سخن می گوید اما در لحظه آخر از کار خود منصرف می شود. زمانی که متوجه می شود پدرش برای تعطیلات پیش او نخواهد بود او نیز دیگر از دایره افرادی که زمان رنج ممکن است پیش آن ها برود خارج می شود و از ارزش می افتد.

دوگانگی بین لذت و آسیب

لذتی که در روابط جنسی می برد مانع از این می شود تا از این روابط دست بکشد و سعی می کند در رابطه جنسی اختیار امور را خودش در دست بگیرد. اما این امر نیز منجر نمی شود تا از اضطراب شدید و آسیب های بعد از آن جلوگیری شود. وقتی که همکلاسی هایش دفترچه خاطرات او را پیدا می کنند و با صدای بلند می خوانند، همه آن ها را در دسته آدم های بد قرار می دهد. حتی بهترین دوست او مانوئلا نیز در این دسته قرار می گیرد و رابطه اش را با او قطع می کند.

این واکنش دوپاره سازی، نوعی مکانیزم دفاعی است که افراد در دو دسته خوب و بد قرار می گیرند و بین این دو قطب، چیزی وجود ندارد. افراد یا سفید هستند یا سیاه. پس از آن که در واکنش به این امر و به منظور انتقام، لباسی کوتاه می خرد و می پوشد. اوج غفلت مادر این جا مشخص می شود که با دیدن ظاهر دخترش، برعکس فکر می کند که اتفاق مثبتی در زندگی او افتاده است. روابط جنسی تا جایی پیش می رود که تبدیل به رابطه با چند و نفر و ورود خشونت های فیزیکی به رابطه می شود.

فرآیند ترمیم در قسمت پایانی فیلم ملیسا

فوت مادربزرگ همراه می شود با اطلاع مادر از این اتفاقات. از این جا است که با حمایت مادر از دختر، روند شفا یافتن آغاز می شود. این حمایت باعث می شود از رفتارهای مخرب دست بکشد و برای اولین بار نیز وارد رابطه ای سالم می شود. این فیلم نشان می دهد با وجود منابع حمایتی می توان از وقوع آسیب پیشگیری کرد یا آن را به حداقل رساند. در آخر فیلم مقاومت ملیسا در برابر تمایلات جنسی و ترمیم روابط به پدر و مادر را می بینیم. اگر ارتباط فرزند با پدر و مادر قطع نشود و بتواند مسائل و مشکلات خود را به آن ها بگوید، می شود از آسیب های بیشتر جلوگیری کرد. در واقع فیلم پایان خوشی را به تصویر کشیده است؛ پایانی که ممکن است برای افرادی که درگیر چنین موضوعاتی شوند، همواره رخ ندهد.

لزوم رابطه با فرزند

همین امر نشان دهنده لزوم حفظ ارتباط با فرزند از همان دوران کودکی است. اگر رابطه با فرزند قطع شود، شاید مانند آن چه در فیلم اتفاق افتاد، رابطه دوباره ای برقرار نشود. تمرکز این فیلم بر دوران نوجوانی نشان می دهد آموزش جنسی به کودک و ارتباط مستمر با او درباره امور مختلف چه اثری می تواند داشته باشد. مخصوصاً در دوران بلوغ که حساسیت این موضوعات برای نوجوان بالا می رود و وارد دوره ای جدید می شود؛ مرحله ای که از نظر اریکسون با کسب هویت همراه است.

این آموزش به فرزند نشان می دهد که آن چه که تجربه می کند، عجیب و غریب نخواهد بود و همچنین این پیام را به او می دهد که می تواند درباره مسائل حساسیت برانگیز نیز با پدر و مادر صحبت کند. اطلاع از این که منبعی وجود دارد که فرد می تواند به آن رجوع کند، اطمینانی به همراه خواهد داشت که از بسیاری آسیب های روانی جلوگیری می کند.

برای اطلاع از نحوه تربیت جنسی فرزند در سنین کودکی، می توانید پادکست های ما را دنبال کنید. پادکست های شماره 12 تا 17 با نام های تربیت جنسی فرزند، تربیت جنسی صفر تا دو سال، تربیت جنسی-خودارضایی، تربیت جنسی.تجاوز، تربیت جنسی.دوران نوجوانی و تربیت جنسی.ملاحظات دوران نوجوانی همگی مربوط به تربیت جنسی کودک می باشند.