همیشه ی عمرمان در تلاش بوده ایم، فراموش کنیم هر اتفاق بدی که برایمان رخ داده است.
اما چرا می خواهیم بخشی از خودمان را نادیده بگیریم؟ مگر می شود حافظه را خالی کرد از هر آنچه برای خود رخ داده است؟
همه ی ما در گیر و دار زندگی و در پس همه ی اتفاقات رخ داده خودمان را پرورش می دهیم. میبالیم و سبز می شویم! شاید هم زرد! اما باید هر آنچه به عنوان بخشی از زندگی من برای من رخ داده است چه روزهای سبز و چه روزهای زرد، پذیرفت…
در سایه ی پذیرش خود، می بالیم و جوانه می زنیم. جوانه های کوچکی که در اطراف وجودمان سبز خواهند شد.

اشتباه ما در مسیر شکل گیری خود مستقل

اگر شروع کنیم به تلاش برای حذف آنچه رخ داده است، به مرور تحلیل می رویم. انرژی حرکت رو به جلوی ما صرف تلاش برای حذف رویدادهای رخ داده می شود! پس رها کنید تلاشهای بیهوده را.

تلاشمان برای فراموشی رویدادهای بد فقط ما را فرسوده می کند. این فرسودگی انرژی ما را خواهد گرفت و تمایل به تلاش و حرکت رو به جلو از ما سلب خواهد شد.

در این مسیر چه تدبیری را می توان اندیشید؟

گذشته را به یاد آوردن، خود را منسجم می کند و تمامیت می بخشد. من، من می شوم با تمام اتفاقاتی که برایم رخ داده است.
خود مستقل من، شکل می گیرد، با تمام اتفاقات افتاده در اطراف من و من در پس این رویدادها قد می کشم و جوانه خواهم زد! جوانه های  خود شناسی… خودشناسی دریایی از اطلاعات را به من ارزانی می دارد.

اطلاعاتی ناب در مورد خودم و وجودم. خودشناسی به آگاهی من از خودم کمک می کند. انگیزه می‌شود برای حرکت. وقتی نسبت به خودم آگاه باشم بهتر خودم را درک خواهم کرد. درک خودم مرا به سمت دوست داشتنم هل می دهد.