درون

درون، همه چیز من

درون، همه چیز من

من از درون مرده ام ، من زخمي حرفهاي ناگفته ام…
گاه ميخواهم بر موج خيالم سوار شوم پارو بزنم و پارو به دنیای درون
مطمئنم جهان خارق العاده اي در درونم انتظارم را مي كشد!

نادیده گرفتن درون مرا به کجا خواهد رساند؟‌

از پشت درهای بسته درونم نجواها را می شنوم،
می خواهم درهای بسته ی درونم را بكوبم تا ببينم چه خاطره ای پشت در می آيد!
و بگويم آمده ام تا تو را از دالانهای درونم بيرون بكشم و رو به رو شوم با هر آنچه پنهان كردم در درونم! بيرون بكشم هر آنچه نگذاشت با خودم روراست باشم و هر آنچه مانع اصيل بودن خودم با خودم شد!

با توجه به درون چه خواهم شنید ؟

خاطره در درونم می گويد برو بگذار مدفون بماند هر آنچه آزارت داد و تو نخواستی آن را بررسی كنی و گفتی بگذار برای وقتی ديگر! گفتی زمانش خواهد رسید ولی هیچوقت زمان آن را به خودت اختصاص ندادی و هر روز از خودت دورتر و دورتر شدی.

چه از درون من مانده است؟


حال كه به خود و درونم مي نگرم انباری از باروت ذخيره شده ام! ازناگفته ها و افسوسهايم، از خشم فروخورده ام، از آه های كشيده شده ای كه موجی از احساسات درونی را در رگه هايش پنهان داشت و در نبض درونم می زد و من آهم را كه از سر صداقت در من جريان داشت بغض كردم و فروخوردم! از احساساتم ترسیدم و نادیده اش گرفتم!

می خواهم چه تصمیمی برای درونم بگیرم؟

آمده ام به دنیای درونم و پشت در همان آه و می كوبمش و باز می كوبم تا جاری شود موج احساساتم و پارو خواهم زد در دريای احساسم! به منظره های بدیع درونم خواهم نگریست.
می خواهم درهای درونی را يكی يكی بكوبم و بيرون بكشم ناگفته هايم را و تمام كنم افراد ناتمام زندگيم را و پاك كنم هر ردی كه مرا در رنج نگه داشته است…

نه! دیوانه نشده ام فقط دارم تصمیمات مهمی برای خودم، زندگیم و درونم می گيرم، درونی که همه چیز من است… 

فهرست