در مقابل رویدادهای سخت زندگی، می‌توانیم چشمانمان را ببندیم تا هرگز متوجه آن چه بر سرمان می‌آید، نشویم. با این کار، خودمان را در مقابل هیجان و احساساتی که تجربه‌شان سخت است، محافظت می‌کنیم. اما راهکاری دیگر این است که در لحظات جاری شویم. جاری شدن، همان چشیدن سردی و گرمی روزگار است. یعنی هر اتفاق و وضعیتی را که داریم، زندگی کنیم.


توجه به حالاتی که در برابر آن رویداد یا وضعیتی که در آن هستیم برایمان پیش می‌آید، کمک می‌کند تا زندگی را بچشیم. اگر لحظات را، چه خوب و چه بد، نچشیده رد کنیم، بزرگ نمی‌شویم و همان‌طور کال می‌مانیم!

شناختن هیجان‌ها مقدمه‌ای است بر تجربه کردن آنها در مقابله با رویداد های تلخ و شیرین زندگی.

هیجان چیست؟

تعریف هیجان، به راحتی که تصور می‌شود، نیست. به قول فرو راسل، «هر کسی می داند هیجان چیست، تا این‌که از او درخواست شود تعریفی را ارائه دهد». در روان‌نوشته‌های قبلی به موضوع انگیزه پرداختیم و آن را، چیزی که به رفتار نیرو و جهت می‌دهد، تعریف کردیم. اما هیجان، چه ارتباطی با انگیزش دارد؟ باید گفت که هیجان بخشی از انگیزش است. مانند نیازها و شناخت‌های ما. به طور دقیق تر قبلا درباره قسمتی از نیاز ها به نام نیاز های روانی صحبت کردیم.

تعریف یک پدیده زمانی دقیق‌تر و علمی‌تر است که آن را بدون وابستگی و به آسانی تعریف کنیم. تا اکنون ما نسبت انگیزش و هیجان را گفتیم. اما به راستی هیجان چیست؟ لوینسون این‌گونه تعریف می‌کند: هیجان‌ها پدیده‌های کم‌دوام روان‌شناختی-فیزیولوژیکی هستند که شیوه‌های مؤثر سازگاری با ضروریات محیطی متغیر را نشان می‌دهند.

هیجان را می‌توان شامل 4 بخش دانست

  • احساسات
  • پاسخ‌های جسمانی و فیزیولوژیک
  • هدف
  • رفتار بیان‌گر

احساس، تجربه ذهنی ما از هیجان است. پاسخ‌های جسمانی هم شامل فعالیت‌های هورومون‌ها و برانگیختگی‌های جسمانی است. هدف، تکانه را برای عمل ایجاد می‌کند مانند زمانی که خشمگین هستیم، تمایل داریم کاری انجام دهیم. رفتار بیانگر هم شامل حالت‌های صورت و لحن صدا و سایر علائم ارتباط اجتماعی است. مثلا اگر کسی هیجان “غرور” را داشته باشد، سینه صاف تر راه می رود! یا کسی که ترسیده است، رنگ صورتش می پرد.

هر کدام از این چهار مورد، فقط بخشی از هیجان را توصیف می کنند و هیجان‌ها یک فرایندِ بسیار منسجم هستند که بسیار هماهنگ‌تر با شناخت و مدارهای مغزی کار می‌کنند.

چه چیزی موجب هیجان می‌شود؟

درگیری بین شناخت‌گراها و زیست‌شناسان در این میدان، هویداست. از طرفی زیست‌شناسان قائل به بنیان‌های مغزی برای هیجان‌ها در مناطق زیرقشری هستند و از طرفی شناخت‌گرایان تأکید دارند که بدون شناخت اولیه، هیجان به وجود نمی‌آید. آنان این دلیل را ارائه می‌دهند که چرا در یک موقعیت برای فردی هیجان خشم روی می‌دهد و برای فردی دیگر نه؟ آن‌ها پاسخ می‌دهند که افراد با توجه به معنایی که به موقعیت‌های مختلف زندگی خود می‌دهند، می‌توانند هیجان‌های متنوعی را تجربه کنند.

دیدگاه‌های جدیدتر در این مسئله از جدال و درگیری بحث نمی‌کنند؛ بلکه قائل به هماهنگی بین شناخت و زیست‌شناسی هستند. اگر بخواهیم به زبان ساده‌تر بگوییم، یک سیستم تمام اتوماتیک را می‌توانید در نظر بگیرید که هماهنگی بسیار بین اجزای آن، یک فرایند پویا از کارکردهای مختلف هیجان را به صورت یک کل به وجود می‌آورد.

چند هیجان وجود دارد؟

با توجه به دیدگاه نظریه پردازان مختلف، تعداد هیجان‌ها می‌تواند متفاوت باشد. در این‌جا ما نظریه «پل اکمن»، چهره شناخته شده‌ی حوزه هیجانات را می‌آوریم. پل اکمن در سال 2001، هیجان‌ها را فرایندی سریع که در بازه زمانی کوتاهی و به صورت خودکار اتفاق می‌افتند، توصیف می‌کند و در نهایت هفت هیجان اصلی را معرفی می‌کند:

  1. ترس
  2. خشم
  3. غم
  4. تعجب
  5. نفرت
  6. خوشحالی
  7. تحقیر
هیجان
هیجان‌‌ها

هیجان‌ها چه فایده‌ای دارند؟

ابتدا بیان این نکته بسیار ضروری است که ما چیزی به عنوان هیجان بد نداریم. همه هیجان‌ها خوب هستند و ما را آماده سازگاری با موقعیت‌های زندگی می‌کنند. به عنوان نمونه، فرض کنید که ماری را می‌دیدید، حال تصور کنید به جای فرار کردن، به سمت آن می‌رفتید و آن را در آغوش می‌گرفتید یا هوس بازی کردن با مار به سرتان می زد:) هیجان ترس، موجب محافظت شما می شود. در روان‌نوشته های بعدی به این موضوع بسیار دقیق‌تر خواهیم پرداخت.

هیجانات با خُلق چه تفاوتی دارد؟

هیجان‌ها نیروهای قدرتمند و سریعی هستند که توجه شما روی رفتار مناسب‌ترجلب می‌کنند؛ در صورتی که خُلق شما بیشتر شناخت شما را تحت تأثیر قرار می‌دهد. مثلا خلق‌ها افکار شما رو به مدت چند ساعت تا حتی چند روز به سمت مسئله خاصی هدایت می‌کنند. همه ما روزانه جریان‌هایی را از احساسات، چه منفی و چه مثبت، تجربه می‌کنیم. این احساسات بیشتر به خلق ما بر می‌گردند تا هیجان‌ها.

خلق ما بیشتر جریان روزانه ما را در بر می‌گیرند. آن‌ها بادوام هستند؛ در صورتی که هیجان‌ها زودگذر و کوتاه هستند.

معرفی فیلم

Inside Out-2015

در انیمیشن Inside Out هیجانات و کاربرد آنان نشان داده شده است.

انیمیشن “درون و بیرون” به خوبی کارایی هیجانات اصلی افراد را به نمایش می‌گذارد.
وقتی استرس‌های محیطی مانند از دست دادن یک فرد یا جدا شدن از محیط قبلی سازگاری ما را بر هم میزند، هیجانات او چطور پاسخ می‌دهند. نکته مهمی که در این انیمیشن وجود دارد، اهمیت دادن به بارعاطفی هر خاطره است. خاطرات ما به همراه احساسات در حافظه‌مان بایگانی می‌شوند. رای همین است که مدیریت احساسات به شناخت ما از خودمان و اتفاقاتی که افتاده کمک میکند. مدیریت هیجانات به ما کمک می‌کند تا با محیط و اتفاقاتی که میفتد بتوانیم کنار بیاییم.

منبع

کتاب انگیزش و هیجان