در زندگی شاهد افرادی هستیم که همیشه نسبت به آگاهی از عصبانیت و ابراز صریح آن، منع شده‌اند. قوانین نانوشته ای که به ما دیکته شده است که خشم و سایر احساساتمان را نادیده بگیریم و وظیفه داریم که دنیا را راضی و خوشحال کنیم، از آن حمایت کنیم و به آن آرامش بخشیم. باید رابطه عاطفی را حفظ کنیم چون زندگی ما به آن وابسته است. در کنار این قوانین، وظیفه داریم مقابله با خشم را نیز بیاموزیم. اما آیا خشم مضر است یا مفید؟ در این نوشته به این مبحث می‌پردازیم. در پادکست رقص خشم نیز به این موضوع پرداخته شده است.

انحراف مسیر عصبانیت:‌ مقابله با خشم ناکار آمد

اگر روشهای کنترل خشم به کار نمی آید به احتمال زیاد در یک یا هر دو گروه انسان خوب یا انسان پرخاشگر قرار می­‌گیریم. اگر در گروه انسان خوب باشیم مطمئنا از عصبانیت دوری می‌کنیم و راهبرد مقابله با خشم نادیده گرفتن آن است. اگر در گروه دوم باشیم سریع عصبانی می‌شویم، از کوره در می‌رویم و راهبرد مقابله با خشم برون‌ریزی آن است. وقتی در گروه انسان پرخاشگر هستیم، خود را درگیر مشاجره‌های بی‌فایده می‌کنیم، دایم شکایت می‌کنیم و غر می‌زنیم. این دو روش، مانند شب و روز می‌توانند متفاوت باشند. این دو روش، خواسته‌هایمان را مبهم جلوه می‌دهند، راهبرد مقابله با خشم را در ما به صورت افراطی نشان می‌دهند و به ما نشان می‌دهند که هیچ تغییری ایجاد نخواهد شد.

سندرم انسان خوب

در هنگام عصبانیت ساکت می‌مانیم، گریه می‌کنیم، به انتقاد از خود و تخریب خود می‌پردازیم و آزرده خاطر می‌شویم. اگر احساس عصبانیت کنیم، راهبرد مقابله با خشم این است که آن را درون خود نگه می‌داریم تا از هر گونه مشاجره احتمالی دور بمانیم. خشم را درون خود نگه می‌داریم. وقتی این‌گونه رفتار می‌کنیم، نیروی ما صرف حمایت از دیگری و حفظ سازگاری در رابطه‌مان می شود.  غافل از این‌که این خشم از بین نرفته و درون ما وجود دارد. این رفتار برایمان گران تمام می‌شود؛ چون فرصت بیان واضح افکار و احساسات را از دست می‌دهیم .

به مرور چه رخ می‌دهد؟

به مرور، پیرو این رفتار انباری از خشم و عصبانیت درون‌مان انباشته می‌شود. هر چه بیشتر سکوت کنیم، خشم بیشتری را انباشته می‌کنیم و ناگهان این آتشفشان خاموش، فوران می‌کند. بنابراین هر چه خود‌داری ما بیشتر شود این فوران خشم شدیدتر خواهد بود. از آنجا که قبلا از خشم خود می‌ترسیدیم و راهبرد مقابله با خشم ، نادیده گرفتن آن بوده است. اکنون این فوران خشم، مهر تأییدی می‌شود که به ما گوشزد کند که خشم غیرمنطقی و مخرب است، در حالی که اگر در زمان و مکان خودش در مورد آن خشم صحبت شده بود، اکنون تمامی حرف‌های نا‌گفته به صورت هم‌زمان و رگباری زده نمی‌شد و ردپای مسائل حل نشده‌ی قبلی در مشکل جدید دیده نمی‌شد.

همچنین در سندرم انسان خوب، فرد متوجه خشم خود نیست و ممکن است احساس گناه همراه با افسردگی در خود پرورش دهد تا از احساس خشم دوری کند و این نوعی راهبرد مقابله با خشم در انسان خوب است. انسان خوب مورد تأیید جامعه است و این برای فرد ارضا کننده است و ترجیح می‌دهد خشم خود را فرو دهد تا تأیید را از دست ندهد؛ اما بهای سنگینی می‌پردازند. این بهای سنگین به قیمت عدم آگاهی از احساسات اصیل و نادیده گرفتن آن است. در نتیجه، راهبرد مقابله با خشم نیز ناکار آمد خواهد بود.

سندرم انسان پرخاشگر

وقتی عصبانیت را بروز می‌دهیم اما می‌بینیم که فایده ندارد، درگیر دوری باطل می‌شویم. در این زمان، برای عصبانیت خود دلیل داریم اما واضح بیان نمی‌شود و راهبرد مقابله با خشم ، پرخاشگری و بیرون ریختن خشم است. بنابراین، اتفاقی که می‌افتد این است که به جای برانگیختن درک دیگران، مخالفت آن‌ها برانگیخته می‌شود. به مرور، با این راهبرد مقابله با خشم ، درگیر مشاجرات بی‌فایده می‌شویم.

با این کار به افراد بهانه‌ای می‌دهیم که دیگر ما را جدی نگیرند و به عنوان فردی پرخاشگر و کم‌ظرفیت شناسایی شویم. ما یاد نگرفته‌ایم که عصبانیت‌مان را درست نشان دهیم و رابطه‌هایمان را روشن و پایدارتر کنیم. وقتی درگیر دعوا‌های بی‌ثمر می‌شویم، معمولأ بیهوده در تلاشیم که فردی را که نمی‌خواهد تغییر کند، تغییر دهیم.

مقابله با خشم تلاش برای تغییر دیگران نیست

بسیاری از ما نیروی خشم و عصبانیت خود را صرف تغییر فرد دیگری می‌کنیم و این راهبرد مقابله با خشم ناکار‌آمد است. بسیار مشکل است بیاموزیم که حق داریم افکار و احساسات منحصر به فرد خودمان را داشته باشیم و دیگران هم همین حق را دارند. ما باید افکار و احساساتمان را بیان کنیم و تصمیمات مسئولانه بگیریم که با ارزشها و باورهایمان متناسب باشد. همچنین نباید دیگران را واداریم تا مانند ما یا آن طور که ما می‌خواهیم فکر یا احساس کنند. اگر چنین خواسته‌ای داشته باشیم رابطه‌ای همراه با رنج و تشنج خواهیم داشت و تغییری در آن به وجود نخواهد آمد.

مسائل کاذب

خیلی وقت‌ها، مشاجره‌ی ما به دلیل مسائل کاذب است و راهبرد مقابله با خشم نیز اشتباه از آب در می‌آید. همه ی زوج‌ها بعضی اوقات بر سر موضوعات کاذب با هم دعوا می‌کنند و اغلب دعوا جدی می‌شود. زنی که به شوهرش می‌گوید: از بی‌توجهی تو نسبت به پسرمان عصبانی هستم و او دارد بدون پدر، بزرگ می‌شود؛ در واقع موضوع اصلی مورد خطاب قرار نداده است. فکر می‌کنم نسبت به من بی‌توجه هستی و از این که می‌بینم اوقاتت را با ما نمی‌گذرانی، عصبانی هستم. در اینجا زن و شوهر بر سر موضوعی کاذب با هم جر و بحث می‌کنند و چون موضوع اصلی مورد صحبت قرار نگرفته است، این مشاجره بی‌نتیجه و ادامه‌ دار خواهد ماند.

بازی کی مقصر است؟

در مشاجرات بی‌پایان، نیروی زیادی را صرف سرزنش یکدیگر می‌کنیم. در دعواهای بسیاری، سرزنش متوجه کسی می‌شد که دعوا را شروع کرده است. جستجو برای پیدا کردن آغاز‌گر دعوا، یکی از بازی‌های معمولی است که زوج‌ها انجام می‌دهند. جستجو برای یافتن آغاز‌گر دعوا به منظور مشخص شدن فردی است که باید سرزنش شود. این جستجو در واقع چندان اهمیتی ندارد و آنچه مهم است این است که چه طور می‌توانیم از این مخمصه نجات پیدا کنیم؟ بهترین راه این است که بدانیم نقش ما در حفظ و برانگیختن رفتار دیگری چیست.

راهبرد مقابله با خشم در ما چیست؟

 چطور راهبرد مقابله با خشم بهینه داشته باشیم؟

از عصبانیت به عنوان راهنما می‌توان استفاده کرد. اغلب افراد از داشتن من به صورت واضح و مشخص می‌ترسند. چون احساس می کنند رابطه‌های مهم‌شان به خطر می‌افتد و شخص مهمی را در زندگی‌شان از دست می‌دهند.  انکار عصبانیت به عنوان یک راهبرد مقابله با خشم نیز اوضاع را بدتر می‌کند و فرد می‌ترسد از اینکه بیان عصبانیت به تنها شدن و انزوا بیانجامد. ترس ناخودآگاه ما از جدایی، مانع حفظ وضوح وجودمان می‌شود و نمی‌گذارد تا از عصبانیت به عنوان ابزاری برای دستیابی به موضعی جدید یا عملی متفاوت استفاده کنیم. اگر می‌بینید راهبرد مقابله با خشم شما سازنده نیست و در موقعیت‌های مختلف شکست می‌خورید، از تغییر نترسید و شجاعانه راهبردتان را تغییر دهید و رفتاری متفاوت با الگوی مقابله با خشم همیشگی‌تان را امتحان کنید.

منبع